تبليغاتX
شهدا ( لاله های پرپر.::.غنچه های بهشتی)
     
سردار شهید علی شوشتری

 

*سفره اي با خوراک وحدت
دقايقي قبل از اذان مغرب روز شانزدهم رمضان ، ماشين‌هاي جورواجوري که اکثرشان وانت بودند، جاده سربالايي، با شيب نسبتاً تند تپه بزرگ شهر راسک، مرکز شهرستان سرباز، که مقر سپاه بر روي آن واقع شده، را مي پيمودند و بالا مي آمدند، با مختصر شناسايي و با گفتن جمله کوتاه «ما ميهمان سرداريم» از نگهباني ورودي به آساني و با احترام نظامي مي‌گذشتند و داخل مي‌‌شدند.
لحظاتي بعد سرنشينان اين خودروها که همگي در لباس سفيد بلوچي وتک و توکي هم با لباس خاکي رنگ و خاکستري هستند، مورد استقبال گرم سردار و ديگران پاسداران قرار مي‌گيرند، آري اينان که سران طوايف و عشاير منطقه سرباز هستند، آمده‌اند تا ميزبان سفره افطار يکي ازسربازان ولايت و رهبري باشند.


سردار شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني و فرمانده قرارگاه قدس سپاه که با عزمي خستگي ناپذير، کمر همت را به خشکاندن ريشه ناامني در جنوب شرق بسته است، اين روز مبارک را غنيمت شمرده، تا در اين نقطه دور افتاده و محروم، ميزبان جمعي از بندگان روزه‌دار خداي رحمان باشد.
*


ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط مرتضی طاهری امیری در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 15:35 | 
پلنگ صورتی

شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده .

نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ

پلنگ صورتی!)

معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،شادمانه مرگ رو به بازی گرفته

حاج حسین یکتا

 

داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط مرتضی طاهری امیری در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:33 | 
اخوی شفاعت یادت نره

مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار آمدیم بلایی را که دیگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بیاوریم ولی نشد. فکر می کردم لابد همین که خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن، از چپ و راست وارد و ناوارد می ریزند توی آب با عجله و التهاب من را می کشند بیرون و کلی تر و خشکم می کنند و بعد می فهمند که با همه زرنگی کلاه سرشان رفته است. کلاه سرشان این بود که در یک نقطه ای از سد بنا کردم الکی زیر آب رفتن. بالا آمدن. دستم را به علامت کمک بالا بردن. و خلاصه نقش بازی کردن. نخیر هیچکس گوشش بدهکار نیست. جز یکی دو نفر که نزدیکم بودند. آنها هم مرا که با این وضع دیدند، شروع کردند دست تکان دادن: خداحافظ! اخوی اگه شهید شدی شفاعت یادت نره!

داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط مرتضی طاهری امیری در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:30 | 

فرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود، وظایف را تقسیم می کرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند.یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند . سرش را چرخاند ؛ پسر بچه ای بسیجی را توی جمع دید و گفت : (( تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب این پیغام رو بده ))

پسر بچه بلند شد . خواست بگوید موتور سواری بلد نیستم ،ولی فرمانده آنقدر با ابهت گفته بود که نتوانست . دوید سمت موتور ،موتور را توی دست گرفت و شروع کرد به دویدن. صدای خنده همه رزمنده ها بلند شد.   

داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط مرتضی طاهری امیری در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:29 | 
بانوی شعر شهدا

بي نشان

چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم

براي آمدنت شب به شب ستاره شمردم

چقدر گرد گرفتم من از اتاق تو مادر

براي باور مردم قسم به جان تو خوردم

در انتظار تو و قاصدي كه هيچ نيامد

هزار مرتبه جانم به لب رسيد و نمردم

و عكس هاي تو را، من اميدوار و صبور

براي هركه مي آمد ز جبهه بردم و بردم

صداي زنگ در، اما، هميشه دغدغه زا بود

نيامدي و من از آن چه خون دل كه نخوردم

چقدر هروله كردم ميان كوچه و ايوان

و بال روسري ام را به زير پلك فشردم

چه پستچي كه از اين خانه مي گذشت شتابان

چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم

پروانه نجاتي

شيراز-۱۳۸۳


ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط مرتضی طاهری امیری در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 12:51 | 
موسیقی قورباغه

موسیقی قورباغه

شهید حمزه بابایی همراه عده ای از رزمندگان به منطقه عملیاتی بدر رفته بودند ، نمی دانستند منطقه خودی است یا تحت تصرف دشمن ، پس از مدتی جست و جو به نتیجه ای نرسیدند . کم کم بچه ها روحیه شان را نیز از دست می دادند . حمزه بابایی که استاد تقویت روحیه بود به شوخی رو به بچه ها کرد و گفت : یک راه شناخت خیلی خوب پیدا کردم . همه خوشحال گرد او جمع شدند و سوال کردند هان بگو ، از کجا می شود فهمید وضعیت منطقه را ؟ زود بگو .
او در حالی که می خندید گفت : از قورباغه ها ! اگر موسیقی آن ها در دستگاه ، شور باشد یعنی « قور قور » بکنند منطقه خودی است و اگر در دستگاه ابوعطا بخوانند و « القور القور » بکنند ، منطقه در تصرف عراقی هاست .
پس از این شوخی ، خنده روی لب های رزمندگان نشست و با روحیه عالی شروع به جست و جو جهت یافتن نیرو های خودی کردند .
داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط مرتضی طاهری امیری در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 12:34 | 
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود